تبليغاتX
مهتاب

مهتاب

به نام او که به من آموخت دوست داشته باشم کسانی را که دوستم دارند و بگذرم از کسانی که از من می گذرند

عاشقانه ها

-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-+- +-

اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و

 تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم

نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام

وجود فرياد ميزنم دوستت دارم

-+-+-+-+-+-

زماني خنده هايت آشنا بود براي زخمهاي من دوا بود ميان اين همه آيينه و سنگ شکستن ابتداي

 ماجرا بود کسيکه دستهايش راتکان داد نگاهش ساده وبي ادعابود قدم ميزد ميان عطر گلها

 کسيکه سرنوشتش مثل ما بود کسيکه ساده وهمرنگ درياست به چشمان سياهت مبتلا بود

-+-+-+-+-+-

براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟من هم براي هزارمين بار به دروغ

گفتم : نه! هيچوقت... تا مبادا دلش بشكند

-+-+-+-+-+-

دنبال نگاه‌ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم‌كم افول مي‌كنه دنبال كسي

 برو كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره را روشن كرد. كسي را

پيدا كن كه تو را شاد كنه

-+-+-+-+-+-

هميشه فكر مي كردم اگه يه روز نباشي مي ميرم ....... اما من نمردم من داغون شدم ........

خيلي دلم مي خواد بگم فراموشت كردم ...... ولي واقعيت اينه كه نمي تونم فراموشت كنم .

 خيلي دلم مي خواد خوابتو ببينم ولي از وقتي كه رفتي چشمام خيسه و خواب به چشمام نمياد .

يادته اشكامو پاك مي كردي ؟؟؟؟؟؟؟ مي خوام بخوابم خوابتو ببينم .........اشكامو پاك مي كني

؟؟؟؟؟؟

-+-+-+-+-+-

سيه چشمي به کار عشق استاد درس محبت ياد مي داد مرا از ياد برد آخر ولي من به جز او

عالمي را بردم از ياد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 0:22  توسط مریم و حامد  | 

نام  تو  را   خوا ندم  و  شعري   سپيد
         
           در      غز لستا ن     خيا لم       د ميد  
      
در  پي   نا م    تو  غزل  مست   مست
 
آمد   و   د ر   خلوت    شعرم    نشست
 
حرف    تو   را    گفتم   گويي    بهار
 
با   دل   من   دا شته    صد ها    قرار
 
نا م    تو    آ غا ز     شكوفايي    است
 
حرف    تو   لبريز  ز   گويايي   است
 
پيش     قد وم    تو    افق    خم     شده
 
سنگ    پر  ا ز  صحبت   زمزم   شده
 
بيد   اگر  خم   شده    مجنون     توست 
 
لاله   ا گر  سوخته   دل   خون   توست 
 
سرو     ا گر     قا متي       ا فر ا شته
 
را يت      سبز     تو      نگه     داشته
 
 گل   چو  به    توصيف   تو  پردا خته
 
گونه ا ش   از   شوق   گل     ا ندا خته
 
آ ب    ز  حرف    تو    زلا ل      آ مد ه
 
رود   ا ز  ا ين    زمزمه   حا ل    آمد ه
 
غنچه    به   عطر    نفست   باز   شد
 
فصل    شكفتن    ز   تو    آغاز    شد
 
شعر      ا گر      عا طفه       آموخته
 
چشم      به     لعل    غزلت     دوخته
 
آ يينه      و     آ ب      زلال      توا ند
 
در  همه    جا   غرق   خيا ل     توا ند
 
آ ب   گرفته  ا ست   ز  رو يت    وضو
 
آ ب     به   لطف   تو   پر   از     آ برو
 
هر  چه  بها ر  ا ست   ز  لبخند    توست
 
هر  چه   شكوفه  ا ست  ز   پيوند  توست
 
بي     تو   سخن    بود    تغزل     نبود
 
عا طفه    و   عشق   و    تخيل     نبود
 
بي   تو  سخن ها   همه  بي   با ل   بود
 
سيب     سبد هاي    غزل   كا ل     بود
 
عشق   و   سخن   را   به  هم  آ ميختي
 
صد   غزل   تا زه    در   آ ن    ريختي
 
پنجره ا ت     تا    غزل    آ غا ز   كرد
 
بسته  ترين    پنجره    را     با ز   كرد
 
ني   همه   جا    ا ز   تو   حكا يت   كند
 
سا ده      صميما نه     صدا يت      كند
 
پنجره    تا   سوي    تو   وا     مي شود
 
خانه    پر    از     آ يينه ها     مي شود
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 21:33  توسط مریم و حامد  | 

ترانه ای برای تو

ترانه ای برای تو 

گفته بودند : بشکن !

 

اما اعتنایی نکرده بودم ....

 

لرزش صدایت ، گلایه هایت ، حرفهای نگفته ات ...

 

تکانم داد !

 

گفتم : دیگر رفیق نیست !

 

اما اینبار حرفه دلم بـا حرفه زبانم یکی نبود !

 

به خاطره تــــو !

 

به حرمت تمام روزها و شب های یادگاریمان ، به حرمت واژه رفیق ،

 

به حرمت حرفهایت .....!

 

گفتی : بشکن !

 

بـاشد رفـیـق !

 

این بار غــرورم را بـا تمام غــرور خودم ،  خــرد می کنم ..

 

و می گویم مــن مغــرورتــریـن ،  ســربــزیــرتــریــن پسر شهـرم !!!

 

 برای تو  می گویم

اين ترانه رو برات ميخونم 

اين ترانه رو بگير بازش كن  

مثل معشوقه هاي قديم

دستهاي منو نوازش كن 

اين ترانه شروع يه حسه

مثل يه جعبه ي شگفت انگيز

تو از اون تو يه عشق پيدا كن  

يا يه حسه دروغيه نا چيز

اين ترانه سه بعد داره سه حرف

تو كدومو ميخواي بگو كي بود      

كي ميخوست كه عاشقت باشه؟ 

اون فقط يه جسم خاكي بود 

اين ترانه سه ضلع داره سه حرف 

ما ميتونيم دو ضلع اون باشيم 

مامی تونیم در کنار هم باشیم

ما  می تونیم   عاشق هم با شيم

اي كه دستات سهمه دستامه

نميخوام مال كسي باشه 

من نميخوام كه بعد اين احساس

عشقمون مثلثي باشه

منو پشت مثلثا گم كن

واسه اينكه تو خاطرتم باشی

اين ترانه رو تجسم كن 

واسه اینکه تو مال من باشی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 19:47  توسط مریم و حامد  | 

از صمیم قلب دوستت دارم....

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد


حتی اگر مرا از یاد ببری


و هرگز از تو رنجور نخواهم شد


چرا که دوستت دارم


دیوانه وار عاشقت شدم...


چرا که مهربانی را در تو دیدم


با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی..


و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم.....


نه تو از عشق من دست می کشی


و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود..


سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است...


و اگر با مژگانت اشاره ای کنی....


فرسنگها...را خواهم پیمود....


چرا که شب عشق بسیار طولانی ست...


و قلبم در آرزوی تو می سوزد....


آنگاه که از برابر  دیدگانم دور شوی.....


خورشید وجودم پنهان می گردد.....


ابر های غم و اندوه مرا در بر می گیرد....


و به دنیای غریبی می برند....


همیشه در قلبم حضور داری....


عشقت زندگیم را گلباران کرده است..


تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام


تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 1:16  توسط مریم و حامد  | 

دلایل دوست داشتن یک زن

 
دلایلی که باعث میشود تو زنی را دوست داشته باشی   
                                  
چتر حمایت او را احساس می کنی.. ...... .زمانی که خواهر توست

گرمای محبت او را احساس می کنی........زمانی که دوست توست

هیجان و عشق او را احساس می کنی.......زمانی که عاشق توست

از خود گذشتگی او را احساس می کنی.......زمانی که همسر توست

پرستش وایثار او را احساس می کنی..........زمانی که مادر توست

دعای خیر او را احساس می کنی..........زمانی که مادر بزرگ توست

وباز هنوز او استقامت دارد....

قلب او بسیارظریف و شکننده است


بسیار شوخ وشیطان..

بسیار فریبا..

بسیار بخشنده..

بسیار خوش آهنگ...

او یک زن است
..
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 15:10  توسط مریم و حامد  | 

قلب بزرگ

 
 قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً
 
 سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند
 
 كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند
 
 پرداخت. ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت:اما قلب تو به زيبايي
 
 قلب من نيست؟
 
 تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و
 
 تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر
 
 نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد.
 
 نكرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي
 
 كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد.
 
 كني....قلبت را با قلب من مقايسه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و
 
 خراش و بريدگي است.؟

پيرمرد گفت:درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد، اما من هرگز
 
 قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. مي داني، هر زخمي نشانگر انساني
 
 است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و
 
 به او بخشيده ام
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 0:27  توسط مریم و حامد  | 

lovly picture


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 11:33  توسط مریم و حامد  | 

دوستت دارم...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 1:2  توسط مریم و حامد  | 

عاشقانه ها...

 

 

اجازه هست عشق تورو تو کوچه ها داد بزنم ؟

 


رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟

 


اجازه هست مردم شهر قصه مارو بدونن

 


اسم منو عشق تورو توی کتابا بخونن

 


اجازه هست که قلبمو برات چراغونش کنم

 

 


پیش نگاه عاشقت چشمامو قربونیش کنم

 


اجازه می دی تا ابد سر بزارم رو شونه هات

 


روزی هزارو صد دفعه بگم که می میرم برات

 


اجازه می دی که بگم حرف عاشقانه هام تویی

 


دلیل زنده بودنم درد ترانه هام تویی

 

 
اجازه  دارم به همه بگم که تو مال منی

 


 ستارها اینو میگه که تو اقبال منی 

 


اجازه هست جار بزنم بگم چه قدر دوست دارم

 


بگم می خواهم بخاطرت سر به بیابون بذارم

 

 

 


اجازه تو دست تو اجازه من دست تو

 


خنده من خنده تو شکست من شکست تو 

 

 

آره عزیز اجازه هست قصه ام را با انتظار با تو ادامه بدم ؟!

 

 

منتظرم به قاصدك از تو خبر بياره

 


به قاصدك كه با خودش عطر تنه تو داره

 


بياد و همراه خودش تو اين شباي بی کسی 

 


خورشيد چشماي تو رو تو اينه ها بياره

 


بودن تو مثل نفس نبودنت مثل مرگ

 

 

 


بي تو يه برگ زخمي ام اسير دست اجل

 


يه نيمه جونم تو بياتو بيا كه از تو جون بگيرم

 


يه بي نشوني كه مي خوام از تو نشونه بگيرم

 


حالا كه تمومه لحظه هامو انتظار تو پر كرده برگرد

 


واي ازاين لحظه هايي كه توي انتظارت دلم بي تو سركرد

 

 

 


تومثل یك معجزه ي حقيقي

 


تو لحظه هاي بيم و نا اميدي

 


كه در غروب آخرين دقايق

 


از آسمون به داد من رسيدي

 


من آخرين اميد اين نگاهو

 


به لحظه ي اومدن تو بستم

 


بيا كه در نهايت صداقت

 


به انتظار ديدنت نشستم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 1:15  توسط مریم و حامد  | 

I Love You

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 1:37  توسط مریم و حامد  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 1:33  توسط مریم و حامد  | 

خسته شدم

 ديگه از دست تو و ترانه هات خسته شدم

 
 ديگه از شنيدن رنگ صدات خسته شدم

 
 
چه جوري بگم هنوز خيلي دوست دارم ولي

 
 انگار از بيشتر از اين بودن باهات خسته شدم

 
 مني كه عمرم و زندگيم تو چشماي تو بود

 
 
باورت نمي شه كه از رنگ چشات خسته شدم

 
 انقدر نگام كردي كه ديگه زد به سرم

 
 
از اون آتيش خوابيده تو نگات خسته شدم

 
 
تو به من مي گي بي انصافم و حق داري بگي

 

 
 با كدوم بهونه بنويسم برات خسته شدم

 
 انقد آب و هوا واسم عروض كردي كه من 


 آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم

 
 گفتم اين كار و نكن كردي و رفتي و ببين


ديدي آخر از تموم اون كارات خسته شدم

 
 حرفات انگار ديگه روي دل من نمي شينه

 

 
انقدر عوض شدي كه من به جات خسته شدم

 
شب و روزات مث روز و شباي قديم نبود 


 از دس تفاوت روز و شبات خسته شدم


 ديگه فرقي نداره پيشت باشم يا نباشم


 تو يه بي تفاوتي ،‌ من از فضات خسته شدم


 دوس داري بري ، برو ، دلت مي خواد باشي بمون


 من كه از تمام حرف و تصميمات خسته شدم


 انقدر صدام نكردي از خودم بدم مياد

  
 يه روزي غريبه اي ، يه روز آشنا، من از

 
 بازي زشت غريب آشنات خسته شدم

 

 
 تو چي فكر كردي خيال كردي من عاشق مي مونم 


 من از اين فكراي غرق ادعات خسته شدم


 واسه تو حتي ديگه شبا دعا نمي كنم


 راستشو بخواي ديگه من از دعات خسته شدم


 من شكايت تو رو به كي كنم ؟ برم كجا ؟


 به جون خودت قسم نه ،‌ به خدات خسته شدم


چه قدر ببخشمت من ديگه چيزي ندارم

 


 به خدا از دس اين همه خطات خسته شدم 


 روزي صد تا غم و غصه توي قلبم مي ذاري


 منم آدمم از اين درد و بلات خسته شدم


 انقدر واست مي ميرم واسه من تب مي كني ؟


 حق دارم از اين دل بي اعتنات خسته شدم


 تو خودت منو نخواستي ، من گناهي ندارم


 از دس اون چشاي دور از وفات خسته شدم


 شعر و اينجوري نوشتم كسي با خبر نشه


 مثلا من از تو و خاطره هات خسته شدم

 

 
 كي مي دونه تو پشيمون شدي و نوشتي كه 


 حتي از ديدن عكس و هديه هات خسته شدم


 اي خدا ،‌ اينو فقط من و تو و اون مي دونيم


 نشونم بده يه جور راه نجات ، خسته شدم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 2:36  توسط مریم و حامد  | 

عاشقانه ها

 

به دل طوفانی من


خدا ...نگاهی نداره


این کشتی بی ناخدا


راهی به جایی نداره


تو آسمان شهر من


فقط دل ابرا پره


هیچ.. ابری بارون نمیشه


غصه من..رو میخوره


عاشق بادم...نمی شم


آخه اونم.. رفتنیه


یاد نوازش هاش فقط


رو صورتم موندنیه


با هر کی هم قدم میشم


آخر راهش جداییه


به هر کسی دل بسته میشم


عاقبتم... تنهاییه


عشق پرنده هم ..دیگه


تو قلب من ...جا نداره


خودش میره پروازش رو...


برای من... جا میزاره


اگر به جای چلچله


هوای کوچ رومیدیم


رفتنت رو... میفهمیدم


کاش.. حرفات رو میخریدم


پاکی چشمه سار و آب


هنوز تو خونم جاریه


خودش دیگه دریا شده


اما.. زلالش باقیه


اگه به جای.. رودخونه


صافی آب ..رو میدیدم


رفتنت رو میفهمیدم


کاش حرفات رو.. میخریدم
عاشق شب بودم.. .ولی


حالا برام تاریکیه


گفتن دردای ..دلم


حکایت از غریبی یه


کاشکی به جای گفتنا


سکوتت رو... میفهمیدم


صدای عاشقات رو... من


تو دل شب نمیشنیدم


خیال میکردم تو.. چشات


صحبت سر ..عشق منه..


غافل از این که ..اون چشا....


آیینه چشم منه


کاشکی به جای اون نگاه...


عکس چشای .... اون ..بودم


آخه دلت... جای دیگه ست


کاشکی که جای اوووون بودم


آخه دلت ..جای دیگه است


کاشکی .. کاشکی

 

که جای ...اوووووون ..بودم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 2:11  توسط مریم و حامد  | 

روز پدر

 

بيا آينه دل منجلي کن


درون سينه ات را صيقلي کن


 بزن قفلي به درب خانه دل


  کليدش را به نام يا علي کن

 

 

تا به دامان تو ما دست تولا زده ايم


بتولاي تو بر هر دو جهان پازده ايم


تا نهاديم به کوي تو صنم روي نياز


پشت پا بر حرم دير و کليسا زده ايم


در خور مستي ما رطل و خم ساغر نيست


ما از آن باده کشانيم که دريا زده ايم


همه شب از طرب گريه مينا من و جام


خنده بر اين گنبد مينا زده ايم


نشوي غافل از انديشه شيدائي ما


گرچه زنجير به پاي دل شيدا زده ايم


جاي ديوانه چو در شهر نهادند "هما"


من و دل چند گهي خيمه به صحرا زده ايم


 

 

من تو را اي عشق از کف داده ام!...

 

 هم خودم را ، هم تو را گم کرده ام...

 

 آن من عاشق ، من ديوانه را

 

 من نميدانم کجا گم کرده ام! ...

 

من نشاني هاي خود را ميدهم...

 

يک نفر بايد مرا پيدا کند .

 

يک نفر بايد که با طوفان عشق

 

برکه اي خشکيده را دريا کند ...

 

دل ما به دور رویت زچمن فراغ دارد

 

که چو سرو پای بند است و چو لاله فراغ دارد

 

.سرما فرو نیاید به کمان ابروی کس

 

.که درون گوشه گیران زجهان فراغ دار

 

 سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ

 

.که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد

 

باباهاي خوب روزتان مبارک باد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 2:23  توسط مریم و حامد  | 

بیا دریا شویم

زندگی بزرگترین دارایی و عشق بزرگترین اثبات وجود ماست.
ٍ
صداقت نخستین بخش کتاب عشق است.
ٍ
عشق را در دلت نگه دار. زندگی بدون عشق همچون باغ بدون آفتاب است که گلها در آن مرده اند.
ٍ
وقتی که همدیگر را دوست داریم تسلیم شدن نیز نوع مهمی از بخشیدن است.
ٍ
عشق میوه تمام فصلهاست و در دسترس همگان قرار دارد.
ٍ
هر جا که عشقی نمی یابید ، عشق بورزید پس آن را خواهید یافت.
ٍ
زنده ماندن در قلب کسانی که پس از ما زندگی می کنند ، ما را زنده نگاه می دارد.
ٍ
از اینکه زندگی شما تمام شود نترسید ، از آن بترسید که هرگز آغاز نشود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 0:49  توسط مریم و حامد  | 

مادر


 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 0:42  توسط مریم و حامد  | 

اسیر عشق

اسیر عشق
 
دل فارغ ز درد عشق، دل
 
نیست             
تن بی‌درد دل جز آب و گل
 
نیست  
ز عالم روی آور در غم
 
عشق!               
که باشد عالمی خوش، عالم
 
عشق   
غم عشق از دل کس کم
 
مبادا!                  
دل بی‌عشق در عالم
 
مبادا!           
فلک سرگشته از سودای
 
عشق است          
جهان پر فتنه از غوغای
 
عشق است
اسیر عشق شو! کزاد
 
باشی                     
غمش بر سینه نه! تا شاد
 
باشی      
ز یاد عشق عاشق تازگی
 
 یافت                 
ز ذکر او بلند آوازگی
 
 یافت        
اگر مجنون نه می زین جام
 
خوردی،           
که او را در دو عالم نام
 
بردی؟    
هزاران عاقل و فرزانه
 
رفتند                    
ولی از عاشقی بیگانه
 
 رفتند        
نه نامی ماند از ایشان نی
 
نشانی                
نه در دست زمانه
 
داستانی          
بسا مرغان خوش‌پیکر که
 
هستند                
که خلق از ذکر ایشان لب
 
ببستند    
چو اهل دل ز عشق افسانه
 
گویند               
حدیث بلبل و پروانه
 
 گویند           
به گیتی گرچه صدکار،
 
آزمایی                 
همین عشقت دهد از خود
 
رهایی    
بحمد الله که تا بودم درین
 
دیر                   
به راه عاشقی بودم سبک
 
سیر     
چو دایه مشک من بی‌نافه
 
دیده                  
به تیغ عاشقی نافم
 
بریده             
چو مادر بر لبم پستان نهاده
 
‌ست                
ز خونخواری عشقم شیر
 
داده ‌ست 
اگر چه موی من اکنون چو
 
شیرست           
 
هنوز آن ذوق شیرم در
 
ضمیرست  
به پیری و جوانی نیست چون
 
عشق            
دمد بر من دمادم این فسون
 
عشق  
که: «جامی، چون شدی در عاشقی
 
پیر،       
سبک ‌روحی کن و در
 
عاشقی میر!
بنه در عشقبازی
 
داستانی!                        
که باشد ز تو در عالم
 
نشانی        
بکش نقش ز کلک
 
نکته‌زایت!                    
که چون از جا روی مانده به
 
جایت
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 0:36  توسط مریم و حامد  | 

دلم گرفته....

دلم گرفته....
 
 
 
اي آسمان زيبا امشب دلم گرفته
 
                           از هاي و هوي دنيا امشب دلم گرفته
 
                                               يک سينه غرق مستي دارد هواي باران
 
از اين خراب رسوا امشب دلم گرفته
 
                     امشب خيال دارم تا صبح گريه کردن
 
                                                   شرمنده‌ام خدايا امشب دلم گرفته
 
خون دل شکسته بر ديدگان تشنه
 
                        بايد شود هويدا امشب دلم گرفته
 
                                                      ساقي عجب صفايي دارد پياله تو
 
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
 
                       گفتي خيال بس کن فرمايشت متين است
 
                                                    فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 0:29  توسط مریم و حامد  | 

نميخوام بگم.....

نميخوام بگم.....
 
 
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...

چون دنيا يه روز تموم ميشه...
 
نميخوام بگم که مثل گلی...

چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...
 
نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...

چون شب هم بالاخره تموم ميشه...
 
نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...

چون اب که هميشه پاک نميمونه...
 
نميخوام بگم که دوستت دارم...

چون منکه اصلا دوستت ندارم...

بلکه من عاشقتم...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 0:27  توسط مریم و حامد  | 

عکسهایی از جنیفرلین لوپز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 23:57  توسط مریم و حامد  |